آنک سکوت من

شعر و ادبیات

وسوسه!

 

 

یک چشم زدن وسوسه ی گندم شو،

یک عمر اسیر طعنه ی مردم شو،

هی عشق بورز! آخرش می گوید:

من حوصله ی تو را ندارم، گم شو!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۰ساعت 12:59  توسط بهنام خسروانی  | 

زیبایی ات

 

پهنای خیالت از جهان بیرون زد

از وسعت ژرف آسمان بیرون زد

گفتم بروم عکس تو را قاب کنم،

زیبایی ات از قاب زمان بیرون زد!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 8:48  توسط بهنام خسروانی  |